آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نگاهى انتقادى به معجم عناوين كلامى و فلسفى - سبحانى محمدتقى
نگاهى انتقادى به معجم عناوين كلامى و فلسفى
سبحانى محمدتقى
[معجم العناوين الكلاميّة والفلسفيّة, بخش فلسفه و كلام بنياد پژوهشهاى اسلامى, آستان قدس رضوى, چاپ اوّل, ١٣٧٣ش]
فرهنگنامه ها, دايرةالمعارفهاى عمومى و تخصّصى, كتابشناسى هاى فنّى و معجمهاى موضوعى و الفبايى, از جمله ابزارهاى اوليّه هر تحقيق اصولى به شمار مى آيد. خوشبختانه در سالهاى اخير شاهد تلاشهاى رضايت بخشى در اين عرصه بوده و هستيم و با اين روند اميد مى رود كه در آينده اى نه چندان دور, بخش عمده اى از نيازمنديهاى محققين برآورده گردد.
آنچه گفتيم بيشتر در مورد فرهنگنامه و دايرةالمعارفهاى عمومى صادق است, امّا عرصه هاى تخصّصى و علمى از اين جهت هنوز چشم انداز روشنى ندارد. بر آگاهان پوشيده نيست كه تحقيق در علم كلام و فلسفه, به دليل حساسيّت و پيچيدگى مسائل آن, به چنين ابزار و خدماتى نياز دوچندان دارد. با وجود اين, تا آنجا كه مى دانيم هنوز كارهاى جدّى و سودمند زيادى در اين زمينه انجام نشده است. از چند مورد خاص كه بگذريم, تقريباً هيچ معجم, فرهنگ و دايرةالمعارف كارآمد و قابل اعتمادى در حوزه كلام و فلسفه در دست نيست. اخيراً از سوى (بنياد پژوهشهاى اسلامى) وابسته به آستان قدس رضوى كتابى با عنوانِ معجم عناوين كلامى و فلسفى به طبع رسيده كه البته شايسته سپاس و قدردانى است, امّا آنچه در اين مجموعه عرضه شده, نه تنها با ادّعاهاى بلند دست اندركاران در مقدمه كتاب هيچ تناسبى ندارد, بلكه آن چنان مشوّش است كه براى پژوهشگران اين رشته عملاً كارآيى لازم را ندارد.
پيش از آنكه به نقد و بررسى كتاب بپردازيم, بهتر است اندكى از ويژگيهاى اين اثر سخن گوييم. در مقدمه كوتاهى كه در آغاز كتاب آمده روش كار و محدوده اين تحقيق چنين معرفى شده است:
١ـ در گردآورى اين كتاب عمده متون كلامى و فلسفى ده قرن اخير كه توسط مسلمانان تأليف شده, مورد نظر بوده است.
٢ـ كتب مورد استفاده در اين معجم حدود ٢٠٠كتاب و فيشهاى آنها بالغ بر ٣٠٠٠ عدد بوده كه ذيل حدود هشتصد عنوان اصلى طبقه بندى شده است.
٣ـ عناوين اصلى و همه عناوين فرعى به ترتيب حروف الفبا آمده است و مصادر به ترتيب زمانى ذكر شده است.
٤ ـ اصل كتاب به زبان عربى است و هرجا كه متن اصلى به زبان فارسى بوده, ترجمه آن به عربى در پاورقى ذكر شده است.
٥ ـ هرچند به اين نكته تصريح نشده, ولى چنانكه پيداست منظور مؤلّفين از (عناوين) صرفاً (عناوينِ فصلها)ى كتب فلسفى و كلامى است و نه (عناوين موضوعات) اين دو رشته علمى. به بيان ديگر, اين معجم درصدد است كه عناوين فصلها و ابواب كتابهاى مورد نظر را در زير يك دسته موضوعات كلّى به خواننده خود عرضه كند.
كتاب به دو بخش اصلى تقسيم شده است: بخش اوّل شامل معجم عناوين كلامى (در ١٦٦صفحه) و بخش دوم شاملِ معجم عناوين فلسفى (در ١٧١صفحه) است. در پايان هر بخش, افزون بر فهرست مدخلهاى اصلى, از مصادر و منابع مورد استفاده در اين كتاب نيز يادشده است.
اين پژوهش توسط بخشِ كلام و فلسفه بنياد پژوهشهاى اسلامى به انجام رسيده است. كتاب با چاپ خوب و حروف مناسب و خوشخوان به طبع رسيده است, امّا, همانطور كه گفته شد, از جنبه محتوايى كمبود و كاستيهاى فراوانى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
١
نخستين نكته شايان ذكر اين است كه چرا در اين معجم, به جاى توجه به محتوا و مندرجات اين متون, عناوين فصلهاى آنها اساس كار قرار گرفته است. كاملاً روشن است كه فهرست بسيارى از كتابها, گوياى محتواى آنها نيست و چه بسا مطالب فراوانى كه در عنوانِ غير مناسب جاى گرفته باشد. به علاوه پاره اى از كتابها يا اصلاً عنوانى ندارند و يا داراى عناوين بسيار كلّى هستند. از اينها گذشته, توجه به عناوين فصول و ابواب و چشم پوشى از محتواى آنها سبب شده كه لغزش هاى ديگرى نيز به اين اثر راه يابد كه به آنها اشاره خواهيم كرد.
٢
چنانكه در مقدمه كتاب آمده است, محدوده كار اين معجم كتابهايى است كه توسط دانشمندان اسلامى در ده قرن گذشته تأليف شده كه بالغ بر ٢٠٠جلد را شامل مى شود. اين حجم عظيم بدون شك نيازمند تلاش و حوصله فراوانى است و همچنان كه خواهيم ديد مؤلفان عملاً از عهده انجام آن نيز برنيامده اند. در مقدمه كتاب آمده است كه از مجموع ٢٠٠جلد تقريباً ٣٠٠٠ فيش استخراج شده است. اگر اين تعداد فيش را بر شمار كتابها تقسيم كنيم, معلوم مى شود كه از هر كتاب به طور متوسط تنها ١٢فيش استخراج شده است. اگر اين رقم را با سرفصلهاى كتابى همچون اسفار يا مباحث مشرقيه و شرح مقاصد بسنجيم, كمبودهاى اين تحقيق از هم اينك دانسته مى شود (مثلاً جلدِ نخستِ اسفار به تنهايى پنجاه سرفصل كلّى دارد). خواهيم ديد كه پاره اى از منابع يادشده در حين كار به دست فراموشى سپرده شده و از برخى ديگر تنها يك يا چند عنوان آورده شده است. اگر تنها عناوين اصلى اين دويست مجلد يكجا گردآورده شود, بى گمان چند برابر حجم اين معجم را اشغال مى كند.
٣
تقسيم كتاب به دو بخش مجزّا (كلام و فلسفه) چندان مناسب نيست. از يك دوران كوتاه كه بگذريم, سرنوشت اين دو علم در فرهنگ و تمدن اسلامى با يكديگر گره خورده و موضوعات و مسائل آن كاملاً مشابه و هم افق است. اين تفكيك, گذشته از آنكه سبب تكرار بسيارى از عناوين در هر دو قسمت شده, كار را بر تدوين كنندگان اين اثر نيز سخت و دشوار كرده است; مثلاً در فهرست منابع اين قسمت از آثارى نام برده شده كه درست به نظر نمى رسد; براى نمونه در بخش معجم فلسفى از شرح مواقف, رسائل غزالى, مباحث مشرقيّه استفاده شده كه تقريباً همگى جزء منابع كلامى است. برعكس كتاب الدرة الفاخرة جامى و التصورات خواجه طوسى در معجم كلام آورده شده است. جالب اينجاست كه تهافت الفلاسفه, كه در نقد فلسفه و اثبات اقوال متكلّمين است, در بخش فلسفه آمده و تلخيص المحصل خواجه طوسى كه نوشته يك فيلسوف در ردّ متكلّمين و اثبات مدعيات فلسفى است در بخش كلام استفاده شده است. معلوم نيست كه چرا بايد اصول المعارف فيض كاشانى را يك كتاب كلامى بدانيم و اللمعة الالهيّه ملامهدى نراقى را از متون فلسفى به شمار آوريم.
از منابع و مآخذ كه بگذريم, مدخلهاى انتخاب شده براى هر قسمت نيز چندان مناسب نيست. براى نمونه در معجم فلسفى با عنوان (امامة) برمى خوريم كه مباحث امامت خاصّه را نيز دربر مى گيرد (ص١٥); مثلاً در ذيل اين مدخل, عناوين زير به چشم مى خورد: امامت ائمه اثنى عشر بعد از حضرت على(ع), امامت حضرت حجّت عليه السلام, در وجود صاحب العصر(عج) و…. يا در مدخل (نبيّ) به عناوين زير برمى خوريم: اثبات نبوّت محمّد (عليه السلام), اوصاف النبيّ و خصائصه, خاتميّت حضرت رسول(ص) و…. بديهى است كه هيچ يك از اين عناوين جزء مسائل فلسفه نيست و اگر احياناً در يك كتاب فلسفى آمده باشد, به دليل گرايشات كلامى مصنّف آن است. در مقابل در بخش كلام با عناوينى چون امكان, امتناع, واجب الوجود, افلاك و… مواجه مى شويم. مدخل (سوفسطائيه) در معجم كلام آمده (آن هم با ارجاعات ضعيف و اندك) و در معجم فلسفه نيامده است, با آنكه مى دانيم ابن سينا در شفا, شيخ اشراق در مطارحات و ملاصدرا در اسفار اين موضوع را مورد بحث قرار داده اند. به علاوه, بسيارى از عناوين اين دو بخش مشترك هستند و در هر دو قسمت تكرار شده است كه با ادغام دو معجم مى توان از آن پرهيز كرد.
٤
در گزينش منابع نيز ضابطه مشخّصى وجود نداشته است; مثلاً كتاب المطالب العاليه فخر رازى كه از مهمترين آثار امام فخر است يا كتابهاى ديگرش مثل اصول الدين, عصمة الانبياء, القضاء والقدر و شرح عيون الحكمة و… فراموش شده, ولى كتاب مناظرات او كه علاوه بر اندك بودن حجم آن, محتواى علمى چندانى نيز ندارد, در معجم مورد استفاده قرار گرفته است. همچنين كتابهايى چون الانتصار ابن خياط, شرح مقاصد تفتازانى, المحصل فخر رازى, فصوص الحكم منسوب به فارابى, بيان الحق لضمان الصدق لوكرى و… در ليست منابع معجم نيست و درعوض از كتابهايى يادشده كه در اهميت بدين پايه نمى رسند.
با آنكه سه اثر از حميدالدين كرمانى (الاقوال الذهبيّه, راحة العقل و الرياض) و سه اثر از ابويعقوب سجستانى (كشف المحجوب, اثبات النبوّات و الينابيع) مورد تحقيق قرار گرفته, امّا از منابع كلامى زيديّه مثل رسائل بسيار مهم يحيى بن حسين و رسائل قاسم الرسّى نامى در ميان نيست. هنگامى كه از متون گمنامى چون كنزالولد حامدى و لباب العقول ملكاتى استفاده شده, چرا آثارى چون حقائق الايمان شهيد ثانى, المنتقذ من التقليد حمصى رازى, الصراط المستقيم بياضى, النقض قزوينى رازى, كنار گذاشته شده است؟ چرا چنين معجمى بايد از آثار مير سيد احمد عاملى, علامه مجلسى, محقّق حلّى, ابن حزم آندلسى, محقّق دوانى و به طور كلّى حوزه فلسفى ـ كلامى شيراز و نيز از انديشه هاى ملارجبعلى تبريزى و شاگردان او و نيز شيخ احمد احسائى و به طور كلّى كسانى كه در نقد فلسفه صدرايى قلمفرسايى كرده اند, خالى باشد؟ به نظر نمى رسد كه اين آثار در مقايسه با كتابهايى چون المعتبر ابوالبركات و مناظرات فخررازى و حتى شرح مسألة العلم خواجه طوسى از اهميت كمترى برخوردار باشند. به نظر بنده معجمى كلامى, آن هم با اين دامنه گسترده, نمى تواند از آثار ابن تيميّه, ابن قيّم جوزى و هواداران اين مكتب بكلّى خالى باشد.
در حالى كه در معجم از مشاعر ملاصدرا و شرح مشاعر لاهيجى نام برده شده, ولى عرشيه ملاصدرا, فراموش شده است.
در بين مآخذ فلسفى از كشّاف اصطلاحات الفنون نام برده شده, ولى از الفهرست ابن نديم كه يكى از منابع مهم در شناخت اصطلاحات رايج در قرون اوليه است, مورد استفاده قرار نگرفته است. همچنين از محيط المحيط بطرس بستانى نام برده شده كه كتابى است در لغت و ربطى به معجم فلسفى ندارد و ظاهراً در هيچ جاى معجم مذكور از آن استفاده نشده است. نمونه ديگر از اين دست را مى توان المقابسات ابوحيان توحيدى دانست كه نظير كليّات ابوالبقاء يك متن فلسفى به حساب نمى آيد و در واقع كشكولى از مطالب ادبى و عاميانه است. عجيب اين است كه گردآورندگان معجم مطالب ذوقى ابوحيان را در عناوين كتاب گنجانده اند كه به پاره اى از آنها اشاره خواهيم كرد.
٥
در مقدمه كتاب, محدوده كار, آثار دانشمندان اسلامى قرار داده شده است و حال آنكه در فهرست به كتاب دلالة الحائرين (از ابن ميمون يهودى) و المحيط المحيط (از بطرس بستانى) برمى خوريم. اگر بنا باشد كه در چنين معجمى از آثار غير مسلمين نيز استفاده شود, بى گمان قبل از هرچيز بايد از (آثولوجيا) يادكرد كه بيشترين تأثير را در فلسفه و عرفان اسلامى برجاى گذاشته و محور بحثهاى عميق فلسفى بوده است. در اين معجم از آثولوجيا و ترجمه آثار افلاطون و ارسطو به عربى استفاده نشده است.
٦
هرچند ادّعا شده كه ٢٠٠ كتاب مورد پژوهش قرار گرفته, ولى بسيارى از اين كتابها يا هيچ نام و نشانى از آنها در متن كتاب نيست و يا تنها يكى دو مورد (آن هم در مباحث كلّى) از آنها نقل شده است. به طور كلى معجم دربرگيرنده همه عناوين كتب يادشده در فهرست نيست. البته پاره اى از منابع كه در فهرست نيامده, در چند موضع از آنها نقل شده است; مثل شرح مواقف (ص٩٩), التعليقات ابن سينا (ص٣٢و٣٩) و….
٧
اشكال ديگر معجم اين است كه دست اندركاران, تعريف مشخّصى از فلسفه ندارند. در لابلاى مدخلهاى فلسفى به عناوين رياضى; مثل عدد (ص٧٦) شكل و زاويه (ص٦٤) و عناوين طبيعى; مثل ارض (ص١٠), معادن (ص١٢٠), الشعاع (ص٦٤) و… و عناوين منطقى; مثل قياسات (ص١٠٢) و موضوعاتى در علم نجوم; مثل الكواكب (ص١٠٧), الفلك و مسائل فلكيات (ص٩٤و٩٥), موسيقى (ص١٢٩), كيمياء (ص١٠٩) كهانة (ص١٠٩), مفاهيم اخلاق و حكمت عملى; مثل شجاعت, جبن, غضب و… برمى خوريم.
ظاهراً ايشان فلسفه را به معناى قديم آن كه شامل همه علوم و معارف نظرى مى شده, گرفته اند, حال آنكه نه تنها از منابع اصلى در علم منطق, طبّيات, موسيقى و حكمت عملى استفاده نشده, بلكه عناوين موجود در معجم درخصوص علومى مثل منطق و نجوم و موسيقى كمتر از آن است كه شايسته چنين عنوانى باشد. وانگهى در ص٧٥ مدخلى تحت عنوان (عبادات) آورده شده كه عناوين فرعى زير را شامل مى شود: احوال السّالكين, اكسير العارفين, التسليم, التقوى و…. چنين عناوينى در هيچ معنايى از فلسفه نمى گنجد.
در معجم كلامى نيز همين مشكل وجود دارد و معلوم نيست كه قلمرو علم كلام چگونه ترسيم شده است; مثلاً مشخّص نيست كه بحث از فِرَق و مذاهب را جزء كلام مى دانند يا خير. در همان حال كه كتاب ملل و نحلل شهرستانى از جمله مآخذ اين بخش آورده شده و در گوشه و كنار از ملل و مذاهب مختلف يادشده, ولى از منابع ملل و فرق نظير مقالات الاسلاميين, الفرق بين الفرق, الفصل و…, استفاده نشده است, و مباحث مطرح شده در ملل و فرق بسيار اندك و غيرقابل اعتنا است.
٨
پاره اى از مدخلها كه با فلسفه و كلام كاملاً بيگانه است در اين معجم آورده شده است. اين در حالى است كه پاره اى از عناوين اصلى فلسفه و كلام در اين معجم وجود ندارد; مثلاً در معجم فلسفى (ص١٠٥) با مدخلى به نام (كلام) برمى خوريم كه در ذيل آن عناوين زير به چشم مى خورد: اجادة الانسان الكلام المرتجل, انشاء الكلام الجديد ايسر على الادباء من ترفيع القديم, الموازنة بين النثر والشعر و… معلوم نيست كه اين عناوين با چه توجيهى در معجم فلسفى گنجانده شده است.
مثال ديگر: در معجم فلسفى (ص٣), مدخلى به عنوان (الآلات) آمده كه عناوين زير را شامل مى شود: اسامى الآلات ومايتبعها, آلات التناسل(!؟), كيفيّة صناعة الآلات واصلاحها و…. اينگونه موارد كم نيست; براى مثال بنگريد به مدخل (قرآن) در معجم فلسفى (ص٩٧) يا (عبادت) در (ص٧٥).
٩
مهمترين گام در معجم نويسى همسان سازى عناوين است; مثلاً عناوين: (اثبات الواجب), (برهان بر واجب الوجود), (اثبات وجوده تعالى) همه در يك عنوان مى گنجد, امّا در معجم يادشده اين سه عنوان را به ترتيب حروف الفبا در سه جاى مختلف آورده اند. براى آشنايى خوانندگان با روش تنظيم اين معجم به ذكر يك نمونه بسنده مى كنيم. در زير مدخل (سميع و بصير) عناوين زير كه همه به يك معناست به تفصيل و جداگانه آورده شده است:
ـ اثبات السمع والبصر والكلام اللّه
ـ اثبات كون البارى تعالى سميعاً بصيراً
ـ اثباته تعالى سميعاً بصيراً
ـ ما الدليل على انّ الله سميع بصير؟
ـ اللّه تعالى سميع بصير
ـ انه تعالى سميع وبصير
ـ و…. (نگ: به صفحه٧٨)
١٠
از ديگر اشكالات مهم اين مجموعه آن است كه در ذيل هر عنوان, معمولاً به يك يا دو منبع اكتفا شده و تمام مآخذ مربوط را نياورده اند; براى مثال در ذيل قاعده الواحد (الواحد لايصدر عنه الاّ الواحد) (ص١٤٦), تنها به چند مدرك اشاره شده است. يا در زير عنوان (اقسام وحدت) تنها به أصل الأصول و اسفار ارجاع شده است, در صورتى كه اين مسأله در متون بسيارى مورد بحث قرار گرفته است. همچنين در مورد (اقسام فلسفه) تنها به مفاتيح العلوم ارجاع شده (ص٩٤), حال آنكه در اكثر آثار فلسفى مخصوصاً در شفاء, حكمة الاشراق و اسفار به طور جدى مورد بحث و مناقشه قرار گرفته است. اهميّت اين مطلب بويژه زمانى دانسته مى شود كه به ياد آوريم فيلسوفان و متكلمان در اين گونه مباحث اختلاف نظر دارند و مراجعه به يك منبع, محقّق را از ديگر منابع بى نياز نمى كند; خصوصاً آنكه در بسيارى موارد معجم مذكور منابع اصلى را نشان نمى دهد.
١١
در مقدمه كتاب ادّعا شده كه در ذيل هر مدخل منابع به ترتيب زمانى آمده, ولى اين قاعده در مواردى اجرا نشده است, رجوع كنيد به ص١٣٤ ذيل مدخل (الموافاة), ص١٤٣ ذيل (اثبات الواجب) و….
١٢
اشكال ديگر در مورد خطايى است كه در نشانى منابع رخ داده است; براى مثال در تمام مواردى كه به كتاب اسفار ارجاع شده, شماره مجلّدات غلط است. هرجا به جلد اول ارجاع شده منظور جلد چهار است و آنگاه كه به جلد چهار, ارجاع شده منظور جلد سه است. آنچه مربوط به جلد شش است در معجم, به جلد سه رجوع داده شده و به همين ترتيب. البته اين اشتباه اختصاص به اسفار ندارد و كم يا بيش در مآخذ ديگر نيز به چشم مى خورد.
١٣
پاره اى از عناوين گنگ و مبهم است و بدليل تقيّد مؤلّفين به الفاظ فصول كتابها, گاهى عباراتى عجيب و غريب حاصل شده است; براى مثال به چند مورد اشاره مى كنيم:
الوجود والشيئيّة والوجوب والامكان والامتناع والحق والباطل (ص١٥٠). [شيخ اشراق به پيروى از شيخ الرئيس در شفا در انتهاى مبحث موادّ ثلاث از معانى مختلفِ حق و باطل سخن گفته و آنها را در ضمن بحث از وجود و شيئيّت ذكر كرده است. واضح است كه اين مباحث ارتباط منطقى با يكديگر ندارند. جالب اين است كه تنظيم كنندگان معجم اين عنوان را تنها در ذيل مدخل (وجود) آورده اند, حال آنكه لااقل در مدخلهاى وجوب, امكان, امتناع و… نيز بايد ذكر شود.]
حدوث الاجسام بالبرهان من مأخذ آمر مشرقى (؟!) (معجم فلسفه, ص٧)
كلمة فى الحكمة والحركة والاخلاق (ص٨)
استيناف القول فى الجهات ودفع شكوك قيلت فى لزومها
و….
١٤
در مقدمه كتاب مى خوانيم: (در تنظيم الفبائى عناوين از لحاظ شدن پسوندها (؟!) [منظور پيشوندهاست] مثل: فى بيان, فى الاشاره, انّه, انّها و… چشم پوشى شده است.) امّا متأسفانه اين اصل نيز رعايت نشده و در جاى جاى كتاب اين پيشوندها ذكر شده و در ترتيب الفبايى كتاب نيز منظور شده است. و اينك چند نمونه:
در ص٤٤ تنها هشت مورد لفظ (بيان) لحاظ شده و در ص٣٦ در پنج عنوان لفظ (اشاره) ذكر شده است. همچنين در ص٦٧ ده بار انّه و انّها به كار رفته و در حرف الف جاى داده شده است.
١٥
در ذيل هر مدخل غالباً با استفاده از منابع, تعريفى نيز از آن ارائه شده است. در پاره اى موارد اين تعريفات چندان مناسب نيست و يا از زاويه نگاه يك مكتب فلسفى و كلامى خاصى مطرح شده و نمى تواند يك تعريف عام و قابل قبول باشد:
مثلاً در تعريف (توحيد) از مقابسات نقل شده كه: التوحيد هو اعتراف النفس بالواحد لوجدانها ايّاه واحداً من حيث هو واحد لامن حيث قيل انّه واحد (ص٢٩ فلسفه). اين تعريف گذشته از ابهام آن, ربطى به توحيد الهى ندارد.
در تعريف اراده الهى آمده است: وهى تعقّله الخير الكائن عنه على نظامه فقط, لاقصد كقصدنا (ص١٠). اين تعريف نيز كه از مبدأ و معاد صدرالمتألهين نقل شده, فارغ از ابهامش, تنها يك ديدگاه خاصّ فلسفى را نشان مى دهد.
در تعريف حسن و قبح از قواعد المرام آورده اند كه: يراد بهما ملائمة الطبع ومنافرته ويراد بهما كمال ونقص (ص٦١كلام). همانطور كه مى دانيم اين تعريف از حسن و قبح, با آنچه بين عدليه و اشاعره محل نزاع است, فرق مى كند. محققينِ از متكلّمين, حسن و قبح را به معناى استحقاق مدح و ذم يا ثواب و عقاب گرفته اند.
بنابراين در تعريف عناوين كلامى و فلسفى كه غالباً محل اختلاف و مناقشه است, يا بايد تعاريف مختلف را در كنار يكديگر آورد و يا به طور كلّى از آن چشم پوشيد.
گمان مى كنم كه يادآورى همين چند نكته كافى است تا خوانندگان محترم خود در مورد قدر و ارزش اين اثر به قضاوت نشينند. از مؤسّسه پرنام و شوكتى چون بنياد پژوهشهاى اسلامى كه شرايط و امكانات لازم را در اختيار دارد, انتظار مى رود كه در برنامه هاى پژوهشى خويش با دقت و قوّت بيشتر گام بردارد و تعمّق كافى, وسواس علمى و توجه به كيفيّت را نيز وجهه همت خويش قرار دهد. بى شك با بهره گيرى از متخصّصان و پژوهشگران صبور و كارآمد مى توان از بسيارى از اين لغزشها پيشگيرى كرد.
ضمن آرزوى توفيق براى دست اندركاران آن بنياد مقدّس و محترم, از خداوند متعال بهروزى و كاميابى آن عزيران را در ايفاى مسؤوليتى چنان خطير و حسّاس خواستاريم.)